|
الهه ناز |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
الهه بيون
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
لینک دوستان
تيرکس
نقطه صفر عاشقی
يك سبد ترانه۱
يك سبد ترانه۲
کادو اس ام اس
رادیو جوان
شبهای تنهایی
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني با من ز درد حادثه صحبت نمي كني ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي اما تو مدتي ست اجابت نمي كني قولي كه داده اي به من از ياد برده اي گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كنی بيمار عشق توست پرستوي روح من از اين مريض خسته عيادت نمي كني باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كني يكبار از مسير نگاهم عبور كن آنقدر دور گشته كه فرصت نمي كني
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .
اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود
.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشماي من باش

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود كه پر ز غصه هاست

تمنا
خدايا آنکه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم تو در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار
دروغ به حقيقت گفت :
بيا با هم شنـــا کنيم ، حقيقــت پذيرفت و لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهايش را پوشيد و رفت.
از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان است...

غريبه
دل به غريبه بستم از همه دنيا گُسستم
به خاطر غريبه سنّت ها رو شكستم
نفهميدم غريبه زشتي هاش دِل فَريبه
نفهميدم اشتباهه عاشقي گُناهه
دلم از آدما خونه ميگيره هي بهونه
دلم مي خواد گريه كنم ولي چرا؟ براي كي؟
شايد واسه دل خودم شايد براي ديگري
شايد دلم شكسته شد شايد چشام خسته شد
از ديدن دل سنگي ها از زور اين دلتنگي ها
با توام اي ابر بهار جاي ديگه لونه بذار
آخه چرا چشاي من از چشم ديگران ببار
جنس دل من از شيشه غصه كه كار هميشه ام
يه لحظه هم كه شايد بشه از غصه من آزاد بشم
زودي يكي سر ميرسه باز يكي از سر ميرسه
كه بشكنه دل منو كه دربياره اَشكمو



